| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
تو عروست برف
روزت برف اولین برف زمستان بود یادم هست چشم هامان خیس باران بود یادم هست
«بادبرف و سوز وحشتناک» در زمانی ساکت و غمناک
یاد آن روز افتاده ام اینک شاید هم شب بود یادم نیست درست شعر می خواندی برای من «چه کسی از دل من نقش تورا خواهد شست؟»
«نیست یکدم شکند خواب به چشم من ولیک» غم این خفتن تو رشته صبر مرا می شکند خوب یا بد، عکس رخت را به دلم می فکند
و نماندست دلی که کند زمزمه این آوا را «باشد که بازبینیم دیدار آشنا را»
بهمن 84 |+| نویسنده سبحان در یکشنبه 19 دی1389 و ساعت 2:18 PM |
به هوای فربد
نازنینم! کاش بودی و می دیدی نه! همان بهتر نیستی که ببینی! یا مجبور نیستی که ببینی این آشفته بازار سیاه بازان سپیدچشم را این جهنمی را که از بهشت سرزمینت ساخته اند پس بمان در بهشتت از حال ما هم نپرس همین مختصر نفسی هم که می کشیم از استخوان لای زخم بدتر است خوشا به سعادتت که حالا نیستی!
25-10-88 |+| نویسنده سبحان در یکشنبه 27 دی1388 و ساعت 10:10 PM |
...اون موقع که می نوشتمش فکرشم نمی کردم که
عاقبت روزی این تن بی¬جان خواهد مرد، خواهد رفت
عاقبت خیاط گورستان بر تن سردم به رسم دفن دوزد رخت عاقبت روزی خموشی گیرد این نجوا این سرودِ سردِ بی سودا زود یا دیر، امروز یا فردا هرزه رودی که ز سرچشمش تا ببوسد به لب¬ها آبی دریا، هرآنچش سبزی و گل بود خالی بود از سرور و شادی و رویا، کام دل می¬گیرد و ناگاه در پهن¬دشت ساحل آرام می¬شود افسرده و ناکام عاقبت این چیست؟ این تقدیر؟ پس سراسر خواب و رویا بود آن تدبیر؟ خواب دریا و کشیدنش گرم در آغوش یاد طوفان¬های سهم و درنوردیدن واله و مدهوش فکر آن روزگاران وفا و خنده و خوبی یاد آن زیبای زرین¬جامه با آن قایق چوبی کچا رفته است آن دریا؟ چه شیرین بود آن رویا! هرچه می¬گردد دیده این سوها دل نبیند به غیر از خشکی و صحرا! این چنین می¬توان آیا به خود بالید؟ یا که باید ساحل نادیده را نالید؟ من که دریا را نخواهم دید - بی تردید - عاقبت شاید بر مزارم دیده¬ها بارید - بی تردید - دیده¬ها با سیل بارانشان سایه¬ها با خیل تابانشان، برخزان خاک خواب¬آلود این خراب¬آباد می¬بارند بر سکوت سرد و سوزانگیز این سراب¬آباد می¬تابند عاقبت بر سینه تفتیده این دشت هرزه ضحاکان سراپا خصم می¬خوابند، عاقبت از بند ماران شیطانی شیرمردان قهار سراپا خشم می¬بالند دشت را فصلی تازه در راه است - بی تردید - رود و دریا با قطره همراه است - بی تردید – مرا اینگونه گوری دور می¬باید دمی آسایش و جام مِی و انگور می¬باید عاقبت روزی خواهم مرد، خواهم رفت عاقبت لیکن به¬جان بینم خلاصیتان دوردستش نمی¬بینم فرودستان با دو چشم خیس دیدستم رهائیتان دی و بهمن 1387 |+| نویسنده سبحان در پنجشنبه 16 مهر1388 و ساعت 0:5 AM |
گیر و دار درد
کدامین روز خواهد بود؟
کدامین خواب رویایی؟ که من بیدارم و تنها؛ تو را بینم که اینجایی کدامین صبح امید است؟ کدامین شام تاریک است؟ دلم پوسید بس گریید شنبه چهارم مهر 88 |+| نویسنده سبحان در دوشنبه 6 مهر1388 و ساعت 0:17 AM |
امروز ایران
راه آب را بر حسین بسته اند 27/3/88 |+| نویسنده سبحان در جمعه 29 خرداد1388 و ساعت 0:23 AM |
"همانا خانه عنکبوت سست ترین خانه هاست"
قرآن کریم اصلا فکر نمی کردم که کسی که نظام اینقدر براش سرمایه گذاری کرده، جلوی ۶۰-۷۰ میلیون بیننده تلویزیونی(قوی ترین رسانه حکومتی)، اینجوری آبروی همه ارکان نظام رو زیر سوال ببره. کاری که هیچ کدوم از منتقدان یا به قول خودشون دشمنانشون نتونسته بودن تا به حال انجام بدن! احمدی نژاد واقعا گل کاشت! باید منتظر یه جنگ داخلی بود!!! |+| نویسنده سبحان در پنجشنبه 14 خرداد1388 و ساعت 0:49 AM |
|
زیر باران...سوته دل
![]() تا شقایق هست زندگی باید کرد
...زیر باران تا دیروز، سوته دل از امروز تماس با من
SobhOnline : yahooمنوی اصلی
صفحه نخستآرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها ماهنامه
دی 1389دی 1388 مهر 1388 خرداد 1388 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آرشيو کدومو می پسندی؟
نودل نوشته ها داستانک نقل قول پيوندهای روزانه
آوای آزاد18 تیر حضور خلوت انس BAZTAB Roozonline BLOGFA آرشيو پیوندها بهترین دوست من
امیر مهدیديروز و امروز دانشکده
غريبه قصه گو او كه با ما آشنايي آشنا كرد علی و کویر پربارانش سبوی مسعود بین خودمون بمونه سکوت روشن امید پویای عزیز دکتر شاکرین، استاد بنده علی ملاحسینی، هم دانشجو هم استاد وبسایت فرهاد افتخاری محرمم باش غریبه بیخواب حسین حاجی زاده ميثم طالبي عبيد دوستان حلی
پويا و سيماpineapple تاکی؟...سوال یا پاسخ؟ وبلاگ ایمن...بالهارا باز کنیم حسام و دوستانش سياوش گودرزي اين اميركبيريا از جون ما چي ميخوان؟؟؟
2 - 2 = 198...بنده آن دم است كه !!!مملي كامپيوتر علم و صنعت
سپهر بیکرانسیاه مثل سکوت تعريف نشده پيوندها
مرد بارانیراضیه و باران بن بست تنهایی تنها نهال شهرآشوب ماليخوليا خيال جاده سرنوشت آموزش و دانلود باران عشق احمد نجفی مهرنوش IT84آزاد خاكستر خيال آسمان، از ريزش باران تا بار امانت آفتاب سرد گل شقایق طراوت پياده رو نور عرفان هنوز هم مي توان بازدیدها
|
| خانه دل |